تبليغاتX
ziagak
ziagak
وبلاگم مثل خودم ساده است
مهربان من بخند

مهربان من بخند.

باز هم مثل دوران کودکی، به سادگیام بخند.

خندههایت را دوست دارم. خندههایت را برای گودی روی گونههایت دوست دارم. بسیار زیباست.

کاش میشد غمهایم را با لبخندهایت یکجا میشستی. کاش میشد که برای اشکهایم خواب چشمانت را بهانه میکردی. کاش میشد...

از چهرهام پیداست، عمری است که غمگینم. این چهره غمگین را در پشت نقابی به ظاهر شاداب پنهان کردم،  تا روزی که معراج سرآید. آن روزی که از گفتن دوستت دارم نحراسم. روز معراج است آن روز برای من.

از خود می نویسم، برای خود مینویسم. نه برای آنکه دل نازک تو را به ترحم وا دارم. اگر این گونه نمیبود تا به حال بارها صدای نالههایم را میشنیدی.

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:8 توسط zia |