تبليغاتX
ziagak
ziagak
وبلاگم مثل خودم ساده است
یا رب
                                                                                                      

خداوندا با تو سخن می گويم 

از عشق
آن ميل شديد درونی
آن جادوی جاوداني
آن عطش کاشتن و درو کردن
آن عظمت فکر کردن و ديدن
آری خداوندا از تو می پرسم
کجا رفته است آن تکثر روح نيک تو
اگر درون نيک است پس اينها چيست؟
صدای قناری در قفس از برای چيست؟
خداوندا از تو می پرسم
اگر آدم اشرف مخلو قات است
اگر او کمال آفريده ها است
پس چرا حقارتش می بينی
پيش مخلوقات؟
او را که افسارش باز کردی وگفتی برو تا باز گردی سوی من
خداوندا از تو می پرسم
کدامين مالک گله اش را دست گرگ می سپارد؟
که تو گرگ را مبصر کلاس ما کردی
ما در زمین همه بنده شيطانيم
اگر خود را گول نزنيم
او ما را حکمرانی می کند
هر چه خواهد می دهد و هر چه می خواهد گيرد
الا جان که از آن توست
خداوندا از تو می پرسم
آيا نمی خواهی ظاهر کنی آن حقيقتی که وعده داده بودی؟
آن قيامتی که ما را از آن ترسانده بودی؟
خداوندا پس کجا خوابيده آن ناجی که ما را قول اميد داده بودی؟
اميد در انتظارش ياٌس را می نوشد
و خداوندا از تو می پرسم...

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 15:24 توسط zia |